آینده عربستان در معرض خطر؟ (مقاله)

"پادشاه مرد، زنده باد پادشاه"؛ هزاران سال، در نظام‌های خودکامه سلطنتی جهان، این عبارت برای پایان دوره زمام‌داری یک پادشاه و آغاز دوره زمام‌داری پادشاهی دیگر به‌کار برده می‌شد.


برای مردمی که در کشورهای دموکراتیک روزگار می‌گذرانند و در آن کشورها، رئیس جدید دستگاه اجرایی پس از گذشت چند سال انتخاب می‌شود، درک مفهوم واقعی این واژگان بس دشوار می‌نماید. اما در عربستان سعودی، یکی از معدود کشورهای به جای مانده از میراث نظام‌های پادشاهی مطلقه، پادشاه جدید عربستان در حال هدایت شدن به سوی تاج و تخت برای تکیه زدن بر اریکه قدرت است، حال آن که سلف آینده او هنوز دیده از جهان فرونبسته و پادشاهیش هنوز بر قوت خود باقی است. به‌رغم ابهام موجود در وضعیت، هر آن کسی که آخرالامر همای سعادت بر دوش او بنشیند و تاج پادشاهی سعودی را بر سر نهد، نه تنها به طرز شگرفی بر عربستان بلکه بر کل خاورمیانه تاثیر خواهد گذاشت.

برای درک کامل این وضعیت، نخست باید از نظام جانشینی در پادشاهی عربستان که تا حدی با نظام‌های پادشاه دیگر متفاوت است، شناخت حاصل آورد. بسیاری از ما با قانون حق نخست‌زادگی که بسیاری نظام‌های پادشاهی بر این پایه بنا نهاده شده است، آشنا هستیم. بر اساس این قانون، پس از مرگ پادشاه، بزرگ‌ترین فرزند پسر او، وارث تاج و تخت پادشاهی خواهد بود و اگر او نیز بدون آن که اولاد پسری از خود به یادگار بگذارد و بگذرد، دومین فرزند بزرگ شاه پدر، وارث سریر پادشاهی خواهد بود و این تسلسل ادامه خواهد داشت.

با این حال، حق جانشینی در پادشاهی عربستان بر گونه‌ای دیگر بنا نهاده شده است. در نظام پادشاهی عربستان، نظم جانشینی (که در درون و توسط خاندان سلطنتی آل‌سعود تعیین می‌شود) تا به اکنون، محدود به اولاد پسر بنیان‌گذار سلسله آل‌‌سعود، یعنی عبدالعزیر بن سعود که این سلسه را در سال 1932 بنیان نهاد، بوده است. از زمان مرگ وی به سال 1953، پنج تن از پسران او به نام‌های سعود، فیصل، خالد، فهد و عبدالله، به ترتییب جانشین شاه پدر شدند. بنابراین، از آن تاریخ تا به حال، هیچ فردی به جز سعود و فرزندان او پادشاه عربستان نبوده است.

از زمان مرگ شاه فهد و درگذشت شاه عبدالله بر مسند قدرت در سال 2005، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز، برادر کوچک‌تر وی ولی‌عهد او شد. شاهزاده سلطان 82 ساله خیلی جوان‌تر از برادر 86 ساله خود نیست. در عین حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که شاهزاده سلطان مبتلا به بیماری سرطان، که از سرطان روده بزرگ رنج می‌برد، بتواند بر عربستان حکم‌رانی کند.

20 تن از پسران عبدالعزیز در قید حیات هستند، بنابراین، شاه عبدالله و ولی‌عهد او 18 برادر دیگر دارند. با این حال، بسیاری از آن‌‌ها نیز برای پادشاهی و حکم‌رانی بر کشور سال‌خورده هستند و از تجربه اندکی برای انجام این مسئولیت برخوردارند. به عنوان نمونه، شاهزاده نایف 77 ساله و شاهزاده سلمان 71 ساله است.

از این رو، بحث‌ها پیرامون جانشینی شاهزاده نایف در جریان است. شاهزاده نایف به عنوان کسی که پس از ولی‌عهد خلعت پادشاهی را بر دوش خواهد انداخت، اکنون معاون دوم نخست وزیر و از سال 1975 وزیر کشور عربستان است و به باور بسیاری از افراد او در نهایت پادشاه عربستان خواهد شد. اما برخلاف شاه عبدالله میانه‌رو، شاهزاده نایف به عنوان حامی وهابیون و یکی از محافظه‌کارترین افراد خاندان سلطنتی شهره همگان است، که بسیاری از عناصر سازش‌گر را عامل نگرانی در منطقه خاورمیانه می‌داند.

در واقع، بر اساس گزارشی که در سال 2003 در روزنامه "نیویورک تایمز" به چاپ رسید، حمایت وزیر کشور از عناصر افراطی در گذشته آژیر خطر را در واشنگتن به صدا درآورد و چارلز شومر، سناتور دموکرات نیویورک را بر آن داشت تا به شاهزاده بندر، سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن، نامه‌ای بنویسد و خواهان برکناری نایف از مقام خود شود، زیرا به گفته او، نایف از تروریست‌ها حمایت مالی می‌کند.

اگر افرادی که در حلقه درونی سیاسی او قرار می‌گیرند همانند او بیندیشند، آن گاه باید گفت "پلنگ ماهیت خود را از دست نداده است". به گفته دیپلماتی که به خوبی از مسائل داخلی کشور آگاه است و به عنوان کسی که (به دلایلی آشکار) ترجیح می‌دهد نامی از او ذکر نشود، به تازگی اظهار داشت، "او (نایف) محافظه‌کاری است که نسبت به سایر برادرن خود آزای عمل بیشتری به تشکیلات مذهبی می‌دهد"، که اگر این گفته‌ها درست باشد، خبر از آینده بدی برای اصلاحات داخلی و روابط خارجی عربستان خواهد داد.

افزون بر آن، اصلاحاتی که شاه عبدالله با هدف رفع مشکلات بیکاری کشور و مهار افراط‌گرایی از طریق بهبود وضعیت آموزش در دست انجام دارد و تسهیل شرایط کار برای زنان و نیز آموزش مجدد قضات شرع، ممکن است به حال خود رها شوند.

برخی دیگر از برنامه‌های اصلاحی به بهبود شرایط اقتصادی عربستان کمک کرده است. بر اساس مقاله‌ای که در پایگاه اطلاع رسانی "نسداق" منتشر شد، آن‌ها "بخش‌هایی از اقتصاد را که پیش‌تر به روی سرمایه‌‌گذاران خصوصی بسته بود، گشودند، این اقدام به خصوصی‌سازی برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های دولتی منجر شد و توسعه بازارهای سرمایه را به همراه داشت."

با پادشاه شدن نایف، تا حد زیادی این امکان وجود که مسیر اصلاحات در خط سیر خود متوقف شود، چرا که شاهزاه از زمانی که 35 سال پیش به عنوان وزیر کشور عربستان مشغول به کار است، به خاطر حفظ پیوندهای نزدیک خود با وهابیون (گروه قدرت‌مند افراط‌گرای مذهبی) که به شدت با چینن تغییراتی مخالفت می‌کند، مشهور است. استفن هرتوگ، در کتابی که با عنوان "شاهزاده‌ها، دلالان و دیوان‌سالاران" درباره سیاست داخلی عربستان به رشته تحریر درآورد، خاطر نشان می‌کند، نایف به عنوان وزیر کشور مانع از انجام برخی اصلاحات اقتصادی در این کشور شده است.

با این وجود، اندک شبهه‌ای در پادشاه شدن او وجود ندارد. هرتوگ می‌نویسد: "بیشتر باورکردنی به نظر می‌رسد که نایف پس از مرگ شاه عبدالله پادشاه عربستان شود و او در حال حاضر، هر روزه کنترل بیشتری را بر نحوه اداره کشور اعمال می‌کند".

علی الاحمد، رئیس "موسسه امور خلیج فارس" نیز با این نظر موافق است. وی در مصاحبه‌ای که با شبکه پرس تی‌وی انجام داد، گفت: "درست است که شاهزاده سلطان ولی‌عهد عربستان در ریاض است، اما او با افراد دیدار نکرده و سیاستی اتخاذ نمی‌کند".

"این نایف به عنوان سومین شخص کشور است که به کشورهای دیگر سفر کرده و در نشست‌های کشورهای عرب حوزه خلیج فارس شرکت می‌کند ... او تنها کسی است که سیاست‌های کشور را اتخاذ و دستورات را صادر می‌کند".

احمد در ادامه تشریح می‌کند که شاه عبدالله به دلیل کهولت سن و ضعف ناشی از عمل جراحی اخیر از انظار به دور است و شبهات زیادی وجود دارد که شاهزاده سلطان، که او نیز از کهولت سن و ضعف سلامت رنج می‌برد قادر به پوشیدن ردای سلطنت باشد. بنابراین، نایف، که اکنون اداره کشور را در دست دارد، پادشاه عربستان خواهد شد. به اعتقاد احمد، شاهزاده نایف از شرایط کنونی "برای گسترش قدرت و نفوذ خود استفاده می‌کند تا مطمئن شود که خود پادشاه عربستان خواهد شد"؛ شاید طی چند ماه آینده.

اما اگر زمانی شاهزاده حامی وهابیت به واقع پادشاه عربستان شود، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

نخست، این امر ممکن است به تقویت نهاد سلطنت و خانواده سلطنتی در میان عناصر محافظه‌کار عربستان کمک کند. طی دهه‌های گذشته، خانواده سلطنتی به دفعات گوناگون نه تنها به خاطر تندروی برخی از اعضای خانواده آل‌سعود، بلکه به خاطر تلاش‌هایی که از جانب برخی از پادشاهان برای رواج نوسازی و تساهل انجام شد، مورد انتقاد محافظه‌کاران سنی قرار گرفته است. ‌

لذا، چون هدف غایی سلسله آل سعود از وابستگی آن به وهابی‌گری و نقش آن به عنوان نگهبان درست ‌آیین مذهب تسنن سرچشمه می‌گیرد، به قدرت رسیدت شاهی محافظه‌کار و حامی وهابیت، در دیدگان بسیاری از سعودی‌ها، خاندان سلطنتی را تبرئه می‌کند و پایه‌‌های آن را بیش از همیشه استحکام می‌بخشد.

هم‌زمان، نایف در راس امور حکومتی تنها می‌تواند امیدهای زنان عربستان و جمعیت شیعه این کشور را مورد هجمه خود قرار دهد. شیعیان عربستان به عنوان اقلیتی که مدت‌های طولانی مورد ظلم قرار گرفته‌اند، ممکن است مورد ظلم و ستم بیشتر و پیگرد قانونی قرار بگیرند. این نحوه برخورد بر اساس فضای سیاسی غالب در زمان مشخص انجام خواهد شد. اگر عربستان درگیر نزاع با شیعیان در کشور دیگری شوند، ممکن است شیعیان عربستانی تاثیرات موج جدیدی از ظلم و ستم را احساس کنند.

تا آن‌جایی که به زنان عربستان مربوط می‌شود، دست‌آوردهای ناچیزی که در دوران سلطنت شاه عبدالله به‌دست آوردند ممکن است از دست بروند. دیگر زنان عربستان چه انتظاری می‌توانند از حاکمی که به گزارش "موسسه سیاست خاور نزدیک" واشنگتن، به صورت علنی یک ماه پس از انتصاب نخستین معاون وزیر زن از سوی شاه عبدالله اعلام کرد که هیچ ضرورتی به برگزاری انتخابات یا وجود اعضای زن در پارلمان نمی‌بیند؟

شاید گفته شود که عربستان سعودی به عنوان کشوری با نظام پادشاهی مطلقه حتی پارلمان هم ندارد. در عوض، این کشور از "شورای" مشورتی که منحصرا متشکل از اعضای مرد است برخوردار بوده که از سوی شاه منصوب می‌شوند. تنها در سال 2005 بود که انتخابات شوراهای شهرداری آن هم به صورت محدود و تنها با شرکت نامزدهای مرد در این کشور برگزار شد.

قرار گرفتن یک محافظه‌کار افراطی در راس هرم قدرت بزرگ‌ترین کشور تولید کننده نفت جهان بدون شک بر روابط خارجی این کشور تاثیرگذار خواهد بود. نخست، این احتمال وجود خواهد داشت که شاهد مداخله بیشتر عربستان در سه کشور عراق، لبنان و یمن باشیم، زیرا در هر سه کشور شیعیان جای پایی را برای خود مستحکم کرده‌اند.

از سوی دیگر، این امکان وجود دارد که هیچ یک از این سناریوها رخ ندهند. به‌رغم شهره بودن نایف به تندروی، مورخان می‌گویند که رهبران سعودی همواره در عالم عمل عمل‌گرا بوده‌اند و از نظرگاه آن‌ها ثبات کشور نسبت به ایدئولوژی از اولویت برخوردار است.

و نیز به گفته هرتوگ، نسبت به محافظه‌کاری شاهزاده نایف زیاده‌گویی شده است. این کارشناس می‌گوید: "به عنوان شاه شما باید مواضع سیاسی متفاوتی نسبت به یک وزیر کشور اتخاذ کنید، زیرا از حوزه انتخابی متفاوتی برخوردار هستد". وی در ادامه تشریح می‌کند، مخالفت نایف با اصلاحات "شاید برگرفته از دغدغه‌های امنیتی وی و رقابت تنگاتنگ دیوان‌سالارانه باشد تا یک کشمکش ایدئولوژیک".

برای این دلایل اساسی وجود دارد. عربستان سعودی تا آن‌جا که به مسئله امنیت مربوط می‌شود کشوری است آسیب‌پذیر و قتل‌های سیاسی و تلاش‌های تروریستی در گذشته گویای این امر است. رقابت‌ها و دودستگی‌ها در درون خاندان سلطنتی، از دیگر سو، خود به خوبی برای همگان شناخته شده است.

بنابراین، به واقع زمانی که عربستان سعودی شاهد به قدرت رسیدن شاه جدیدی باشد، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ تنها می‌توان حدس زد.

/ 0 نظر / 2 بازدید